امپراتوري فراموش شده free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
بر خلاف آنچه شايع شده است، زرتشتيان آتش پرست نيستند، بلكه از آنجا كه آتش بزرگترين پاك كننده و در عين حال پكترين و نوراني ترين عنصر است، آنرا رمز و سمبل اهورامزدا مي دانند. زرتشت با انتخاب آتش بعنوان نشانه ي كيش خويش از پيروان خود خواسته است كه:
- همچون آتش پاك و درخشان باشند.
- همانگونه كه پيوسته شعله هاي آتش رو به بالا مي رود، پيروان او نيز بسوي بالا، يعني به طرف روحانيت، انسانيت و ترقي و تعالي عروج يابند.
- آتش منبع زيبايي و اساس حيات و فعال و بي قرار استو تا بازپسين دم حيات لحظه اي از كوشش باز نمي ايستد. انسان نيز بايد يكپارچه شور و شوق باشد و دمي از كار و كوشش دست نكشد. آتشي كه در درون آدمي را از آلودگي پاك مي كند چيزي جز (اشا) نيست كه از طريق رعايت اصول سه گانه ي ( انديشه ي نيك، گفتار نيك، كردار نيك ) بدست ميآيد.
در ايران باستان آتشكده ها تنها جاي عبادت نبود، بلكه به عنوان دادگاه، درمانگاه و دبستان نيز از آنها استفاده مي شد. در آتشكده ها موبدان به دادرسي مي پرداختند و بيماران روحي و جسمي علاج مي شدند. علاوه ير اين ها هر آتشكده مجهز به كتابخانه اي جامع بود و در آنجا كودكان دروس ديني را فرامي گرفتند.
اگر چه ايران بعد از اسلام به ظاهر شكست خورده و مغلوب تلقي مي شد، ولي در واقع از لحاظ فرهنگ و تمدن غلبه با او بوده است. اگر چه ايراني فرهنگ و تمدن خود را به محيط اسلامي ارمغان داد ودر نتيجه فرهنگ و تمدني آميخته از تعاليم اسلامي و ايراني بوجود آمد كه نيروي عظيم خود را در جهان آن روز گسترش داده بود.
ابن خلدون مي نويسد: حاملان علومحديث، فقه، كلام، تفسير و ساير دانش هاي اسلامي قومي از همين تيره و نژاد بوده اند و جز عجمها به صيانتو يا تدوين اين علوم قيام نكردند. علاوه بر اين در پيشبرد وگسترش علوم عقلي نيز سهم بسزايي داشتند.
حتي حضرت علي (ع) ايرانيان را حكما و بزرگواران معرفي فرمود: وقتي گروه هايي از ايرانيان در جنگ با تازيان اسير شدند خواستند رفتاري توهين آميز با آنها داشته باشند، كه علي (ع) فرمود پيامبر اسلام به ما گفت بزرگواران هر قومي را گرامي داريد اگر چه با شما به مخالفت برخيزند و اين اقوام پارسي حكما و بزرگوارن.
امام صادق (ع) در يكي ازبيانات خود فضائل روحي ومعنوي ايرانيان و انعطاف آنها را در برابر علم و ايمان مي نمايند و نشان مي دهد كه اين ملت همواره براي پذيرش حق و حقيقت آمادگي و انعطاف داشته و لذا از بهترين فرهنگ ها و تمدن ها برخوردار بوده اند وي ضمن تفسير آيه: ولونزلنا علي بعض الا عجمين فقرا عليهم ما كانوا به مومنين. فرمود اگر قرآن بر عجم نازل مي شد عرب به آن ايمان نمي آورد، درحاليكه قرآن بر عرب نازل شد و عجم يعني ايراني، و جز آنها بدان ايمان آوردند، واين خود مزيتي براي ايراني است كه در برابر يك واقعيت ديني تسليم است.
قدمت بازرگاني به پيش از اختراع پول باز ميگردد. با پيدايش سكه بازرگاني از سهولت بيشتري برخوردار شد.
در دوره هخامنشي، ايرانيان پس از فتوحات بسيار در آسياي صغير به وجود سكه و لزوم آن پي بردند. داريوش براي اولين بار در ايران به ضرب سكههاي طلا و نقره ( سكههاي طلا معروف به " دريك " و سكههاي نقره معروف به " شكل " ) اقدام كرد و پس از آن بود كه جريان معاملات در ايالتهاي غربي شاهنشاهي رو به ترقي نهاد.
دولت هخامنشي پس از ضرب سكه كه اقدام مهمي در تسهيل امر بازرگاني بود، به جادهسازي و ايجاد خطوط ارتباطي بين شهرها توجه نمود كه در نتيجه آن، جاده شاهي ساخته شد. اين جاده از شوش آغاز و به دجله،كيليكيه ، كاپادوكيه ، سارد و سرانجام به افس در آسياي صغير منتهي مي شد. طول اين راه 2680 كيلومتر بود و 111 منزل يا مهمانسرا در اين مسير وجود داشت. كاروانها اين مسير را معمولاً در 90 روز ميپيمودند اما، پيك شاهي اين مسير را تنها در طول يك هفته طي ميكرد. راههاي ارتباطي دريايي و خشكي و احداث جادههاي مختلف با وسايل آسايش، كمك بزرگي به حيات اقتصادي و تجارت دولت هخامنشي كرد.
در دوران هخامنشي، بابليان بازرگاناني پويا بودند. كلدانيان نيز مس، قلع و آهن را از مهاجرنشينهاي يوناني ليدي، فرآوردههاي شيميايي و رنگ را از مصر و به بركت فعاليت فنيقيان محصولات مختلف كشاورزي را از سواحل مديترانه وارد ميكردند. در مقابل، بابل به صدور پشم، پارچههاي گلدوزي شده يا مليلهدوزي و نيز انواع اشياي سبدبافي ميپرداخت. بازرگاني بينالمللي در اين دوره از امنيت برخوردار بود و كاروانها بدون نياز به حمايت خاصي در سراسر كشور رفت و آمد ميكردند.
در اين دوران تعرفه گمركي وجود نداشت.
در دوره ساسانيان نيز، ايران با تسلط بر خليج فارس، بندرهايي چون بوشهر و سيراف كه مراكز مهم بازرگاني بودند، و جاده ابريشم، توانست در امر بازرگاني بسيار پيشرفت كند و با توجه به مناطق شرقيتر موجب كشمكش و رقابتي ميان امپراتوري ساساني با امپراتوري روم شرقي (بيزانس) شد. ابريشم مهمترين كالايي بود كه روميان خواستار آن بودند. از اين رو، در كار بازرگانان ايراني كارشكني ميكردند تا ابريشم و ساير كالاها را به بهايي ارزانتر تهيه كنند. بازرگانان ايراني هم آرام ننشستند و نسبت به ايجاد مراكزي در چين اقدام كردند. با احداث بنادر و مهاجرنشينهاي ايراني در شرق آسيا، روميان تا اندازهاي قدرت رقابت را از دست دادند.
جاده ابريشم مشرق زمين را به غرب پيوند مي داد و ايران منطقه حايل يا مياني اين جاده بينالمللي محسوب ميشد. لازمه تجارت در اين مسير پرداخت مالياتها و عوارض گوناگوني بود كه دولت ايران از محمولههاي در حال حركت از شرق به غرب اخذ ميكرد و ازاين طريق سود فراواني به خزانه سلطنتي سرازير مي شد. در مقابل، دولت ايران نيز موظف بود كه از جادهها حراست و امنيت جادهها را تضمين كند.
در اواخر دوره ساساني، دولت ايران عوارض گمركي را افزايش داد و اين امر موجب كاهش روابط تجاري ميان ايران و بيزانس شد. جنگ با ارمنستان نيز حجم تجارت در شمال و بازرگاني راه ابريشم را كاهش داده بود. اما در هر حال، ساسانيان حق انحصاري تجارت ابريشم را به مدتي طولاني در دست خود نگه داشتند.
در سده ششم، قوانيني براي تجارت ميان ايران و روم وضع شد كه بنا بر آن بازرگانان رومي و ايراني بايد در مناطقي كه توسط دو امپراتوري از پيش معين شده به داد و ستد مي پرداختند و هيچ يك از دو طرف نميتوانست به امپراتوري ديگر مسافرت كند. اين نقشه از آن رو طرحريزي شده بود تا اسرار (اقتصادي) دولتي محفوظ بماند. در نتيجه ، بازرگانان ايراني مجبور شدند در ايران بمانند يا به سوي خاور تا چين سفر كنند و بازرگانان رومي نيز ناچار شدند در روم بمانند و از ساير اتباع امپراتوري نظير حبشيان (اتيوپياييها) به عنوان واسطهاي براي تجارت از راه آبي استفاده كنند. تعرفهها و عوارض سنگيني كه هر دو طرف وضع ميكردند و گاه در مناطق مقرر براي ملاقات تجار حتي به ده درصد نيز ميرسيد، باعث شد تا مناطقي كه تحت تسلط هيچ يك از دو امپراتوري قرار نداشتند، نظير بازار الشهر در ساحل جنوبي عربستان، رونق يابند و پرجمعيتتر شوند.
اين گونه بود كه در اواخر دوره ساساني، عربستان به يك مركز تجاري مهم تبديل شد .
با برافتادن هخامنشيان و پيروزي اسكندر مقدوني هنر ملي ايران نخست دچار گسستگي شد و سپس به هنري كه آن را مي توان هنر يوناني – ايراني خواند، انجاميد. اين هنر نسبت به هنر هخامنشي نشان از پس ماندگي بزرگي دارد.اين وضع تا روي كارآمدن مهرداد دوم اشكاني (123ق م) كه امپراتوري اشكاني را به صورت يك قدرت بزرگ جهاني برپا داشت، محسوس است. در اين فاصلة زماني با 3 شيوة هنري در ايران روبه رو هستيم: 1. هنر تقليد شده از يونان، 2. هنر يوناني – ايراني، 3. هنر ايراني (گيرشمن، هنرايران … پارتي … ،18)، اما تمايل به تجدد ملي در همة شئون فرهنگي و سياسي از جمله در هنر كه هرگز شعله هاي آن در ايران فرو ننشسته بود، با پادشاهي مهرداد بار ديگر فزوني گرفت و راه بازگشت و رسيدن به هنر« ايران نو» هموار شد. در اين شيوة نوين، هنر ايران هرچند به روشهاي ابتدايي تر بازگشت داشت، اما با كوشش و تحولي همراه بود و هنر ملي ايراني بدون آميختگي با عناصر بيگانه بار ديگر زنده شد. بازگشت به چهره سازي تمام رخ كه دوباره كاربرد گسترده و همه گير در هنر اشكاني يافت، نمونة روشن اين جنبش هنري است كه در هنر پيش از تاريخ ايران ريشه داشت و به هيچ روي نمي توان آن را به هنر يوناني نسبت داد. با اين ديدگاه تمامي شاخههاي هنر اشكاني را مي توان بررسي كرد. در شهرسازي ساختن شهرها با طرح دايره اي شكل به طرح رسمي شهرسازي اشكاني تبديل شد. در اين طرح ملاحظات دفاعي نقشي اساسي داشت. همين طرح در قرون وسطي در غرب يا گستردگي تقليد شد و رواج يافت.
۳۰۰
اين پست رو بخونين و اينجا + كليك كنين تا ...
برجسته كاري هاي شاهان ساساني ، بويژه آن هايي كه مربوط به اردشير يكم و اعمال پسرش شاپور مي شوند و بي ترديد از همه مشهور ترند، ارتباط نزديكتري با اسناد و مدارك كتيبه شناختي چه از لحاظ محل چه از نظر موضوع دارند. اين برجسته كاري ها از لحاظ محلي كه براي حجاري آن ها انتخاب شده يعني جاهاي مقدس نياكان يا محل پيروزي هاي بزرگ خود ايشان، از لحاظ تركيبشان با رويداد هاي كيهاني و دنيوي، ونيز از لحاظ خصلت تركيبي و تراكم يافته خويش، اسناد و مدارك گويايي هستند از تصوري كه شاهان از خود داشته اند و تلاشي كه مي كرده اند تا به قدرت خويش حقانيت و مشروعيت ببخشند. اين برجسته كاري ها از لحاظ چهره نگاري و قيافه شناسي نيز اهميت دارند چون غالبا" شاهان راهمراه باخويشاوندان و مقامات بلند پايه نشان مي دهند. بيش از سي برجسته كاري از شاهان ساساني باقي مانده است كه تعداد انديكي از آن ها در خارج از ايالت زادگاهي ايشان يعني فارس قرار دارد، به علاوه تقريبا" همه ي آن ها به فرمان و سفارش نخستان فرمانروايان سده هاي سوم و چهارم حجاري شده اند. مضمون غالب آن ها مراسم اعطاي قدرت به شاه از سوي خدايان است، چند برجسته كاري شاه را در حال پيروزي بر دشمنان امپراتوري يا نبرد با ايشان نشان مي دهد، و بقيه نشان دهنده ي شاه بر تخت سلطنت يا همراه با ملازمين اوست. ساسانيان در اين تصوير ها از الگوي اوله هنر برجسته كاري باستاني ايراني پيروي كرده اند، گر چه آثار آن ها به درستي به عنوان اوج هنر اوليه برجسته كاري بر تخت سنگ در ايران توصيف شده است.
آيا همه ي اين مضامين هدف يگانه اي دارند، يا بعضي را مي توان گواهي هاي آرماني شده ي رويدادهاي تاريخي و بعضي ديگر را تصورات حقيقت پنداشته شده انگاشت؟
در اين دوره از
تاريخ مصر پادشاهان مصري سرزمين هاي مفتوحه خود را در سوريه و فلسطين و نيز در
نوبيه از دست داد. اين كشور ديگر نمي توانست در قلب سرزمين خويش وحدتش را حفظ كند.
براي مثال، كاهن بزرگ آمون در شهر تبس خود را فرمانروايي نيمه مستقلاعلام كرد.
ليبيايي ها به درون دلتاي نيل و منطقه فيوم نفوذ كردند و در آنجا اقامت كردند. ميان
سال هاي 950-730 ق.م مصر حتي تحت فرمانروايي سلسله فراعنه ليبيايي قرار
گرفت.
مصر به
تلاش هایی دست زد تا سرزمین از دست رفته خود را در فلسطین بازپس گیرد. یکی از شاهان
ليبيايي موفق شد به اورشلیم، پايتخت پادشاهي جديدالتاسيس يهودا ، نفوذ كند. او معبد
آنجا را غارت كرد ولي در استقرار دائمي قدرت مصر در يهودا ناكام
ماند.
در دوره اي كه
مشهور به پادشاهي متاخر (715-332 ق.م) است، مصر تقريبا" پيوسته تحت حاكميت قدرت هاي
خارجي بود و فقط براي مدت كوتاهي توانست استقلال خود را به دست
آورد.
حدود سال ۱۲۰۰ پيش از ميلاد، توازن قوا ميان قدرت هاي بزرگ برهم خورد. آشور و بابل گرفتار تاخت و تازهاي قبايل آرامي و كلداني از سوي بيابان ها و كويرهاي فلسطين و بين النهرين شدند. پس راندن اين قبايل، مشكلات زيادي براي اين دو كشور به بار آورد. مهجمان در بخش هاي وسيعي از سوريه و جنوب بين النهرين اقامت گزيدندو كلدنيان نواحي حدود خليج فارس را مطلوب يافتند .
عواقب حملات گرئهي از مهاجمان كه به دريانشينان معروف شده اند، فاجعه آميز تر بود. اين مردمان، كه احتمالا" از كوهستان هاي بالكان آمده بودند، از طريق يونان و آسياي صغير تا مرزهاي مصر پيش رفتند. ما از آن رو با آن ها دريانشينان مي گوييم كه در يك منبع مصري از آن ها با اين نام ياد شده است. اين مردم ،مستقيم يا غير مستقيم مسئول سقوط تعدادي از دولت هاي مهم منطقه بوده اند: ميسن ( از جمله كرت )، امپراتوري هيتي و نيز اورگاريت كه مركز تجاري سوريه بود. از آن پس، ديگر هيچ يك از اين دولت ها نتوانستند شكوه گذشته خود را بازيابند. مقاومت و عقب راندن حملات دريانشينان براي مصر در دلتاي نيل بسيار دشوار و گران بود، مصر در نبرد با اين يورشگران، سرزمين هاي خود در سوريه و فلسطين از دست داد. دريا نشينان باعث شكافي در تاريخ مديترانه شرقي شدند. دولت ها نيرومندي كه قرن ها قبل از سال ۱۲۰۰ ق.م آن جا بودند، از صحنه گيتي مهو يا بسيار ضعيف شدند. صد تا دويست سال طول كشيد تا جهان متمدن توانست از آسيب هاي اين ضربه كمر راست كند.
ازجنبه اي ديگر نيز سده دوازدهم ق.م نقطه عطف بزرگي در تاريخ است: اين سده آغاز عصر آهن محسوت مي شود. آهن در سراسر هزاره دوم ق.م، به ويژه در آسياي صغير، شناخته شده بود اما فراوده هايي كه از آن بدست مي آمد، مانند چاقو، هنوز كلايي تجملي تلقي ميشد.

ساسان كه نام خاندان ساساني از اوست ، به گفته طبري ، صاحب (نگهدار) آتشكده استخر بوده است كه به نام آتشكده ناهيد يا آناهيد معروف بود . در كتيبه سه زبانه كعبه زرتشت كه به دستور شاپور اول – پادشاه ساساني – نقش شده است ، ساسان عنوان " خدا " دارد كه به معناي خداي آفريننده جهان نيست ، بلكه عنوان سلطنتي بايد باشد (مانند اعليحضرت . رجوع شود به " ميراث ايران " ، فراي ، ص208 و نيز كلماتي چون خانه خدا و كدخدا و در مقياس بالاتر يعني كشور خدا = پادشاه) . شاپور در اين كتيبه خود را نيز " خدا " ولي پرستنده مزدا خوانده كه دليل كافي بر اين است كه مقصود از " خدا " معناي مصطلح امروزي آن نبوده است . شاپور پدرش اردشير را نيز خدا و پرستنده " مزدا " و شاهنشاه ايرانيان معرفي كرده ، در حالي كه خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده و جد خود بابك را، فقط شاه ناميده . اين به آن معني است كه بابك فقط يك حاكم يا شاه محلي بوده وحكومت اردشير از سرزمين واقعي ايرانيان تجاوز نكرده بوده است . همچنين ، فقط شاپور در اين كتيبه نذورات و قربانيهايي براي ارواح خاندان و خويشان سلطنتي دستور داده ، از ساسان نام برده ولي او را " شاه " نخوانده . مي توان از اين نكته چنين استنباط كرد كه آنچه در كارنامه اردشير بابكان و در شاهنامه فردوسي آمده (درباره اينكه ساسان پدر واقعي اردشير بوده است) به حقيقت نزديكتر است . در اين دو روايت كه قسمت بيشتر آن افسانه است، ساسان از نسل شاهان كيان معرفي شده كه پس از آوارگي ودربه دري پدرانش ، از هند به ايران آمده و چوپان بابك پادشاه پارس شده و بابك پس از ديدن خوابي، دختر خود را به ساسان داده و اردشير از اين ازدواج به وجود آمده و بابك او را پسر خود خوانده است. به همين سبب ، شاپور در كتيبه خود صورت رسمي را ، كه اردشير پسر بابك بوده، آورده ، اما از ساسان به عنوان جد بزرگ خود ياد نكرده است . البته بودن ساسان ازنسل كيانيان و آوارگي اجداد ساسان و چوپان او افسانه است.
بابك نيز ، بنابر روايت طبري ، منصب روحاني رياست آتشكده آناهيد را دارا بود و از زنش كه رودك يا روتك نام داشت، اردشير به وجود آمد. البته، بابك پسر ديگري هم به نام شاپور داشته كه ظاهرا" بزرگتر از اردشير بوده است . گزهر يا گوچثر ، پادشاه بازرنگي ، غلامي اخته به نام " تيرا " داشت كه " ارگبذ " شهر دارابگرد بود. (ارگبذ به معني كوتوال يا صاحب و دارنده قلعه مي باشد) . بابك كه هنوز شاه يا حاكم نبود ، و فقط نگهدار آتشكده استخر بود ، از گزهر خواست كه تيرا فرزند او (اردشير) راتربيت كند تا بتواند پس از او ، ارگبذ دارابگرد گردد. اردشير پس از تيرا ارگبذ دارابگرد شد، ولي به آن اكتفا نكرد و حكومت خود را به تدريج به شهرهاي مجاور بسط داد و سرانجام برخود گزهر عاصي شد و از پدرش بابك خواست تا او گزهر را بكشد . بابك ، پس از تحقق خواست اردشير ، از اردوان ، شاهنشاه اشكاني نيز خواست كه مقام گزهر و خاندان بازرنگي را به او دهد. اردوان با اين كار موافقت نكرد، ولي بابك به اين مخالفت وقعي ننهاد . زيرا، سلطنت اشكاني در حال ضعف بود و براي شاهنشاهي آن ، دو مدعي يكي به نام بلاش و ديگري به نام اردوان وجود داشت. در سالنامه سرياني اربل آمده است كه بلاش (چهارم ) پادشاه اشكاني با پارسيان جنگيد و پارسيان چندين بار شكست خوردند تا آنكه آنان با مردم ماد و پادشاهان آديابنه و كركوك متحد شدند و سرانجام دولت پارت را برانداختند . از اين گفته برمي آيد كه بابك در آغاز مخالفت با اشكانيان ، از ايشان شكست خورده بود . پس از مرگ بابك ، شاپور (پسر بزرگتر او) به حكومت رسيد ، ولي اودر اثر حادثه أي كشته شد واردشير حكومت پارس را به دست آورد ومخالفان خود را در پارس يكي پس از ديگري مغلوب كرد و بعد از آن به كرمان حمله برد و پادشاه آن را كه بلاش نام داشت ، دستگير نمود . پس از آن ، يكي از پسران خود را كه اردشير نام داشت حاكم كرمان كرد و سپس ، بر سواحل خليج فارس مسلط شد. اردوان شاهنشاه اشكاني ، پس از شنيدن اعمال خود سرانه اردشير ، نامه تهديد آميزي به او نوشت و پادشاه اهواز را مامور كرد كه او را دستگير كند . پادشاه اهواز در محل اردشير خره (از نواحي پارس) از ابر سام (فرستاده اردشير) شكست خورد. اردشير به اصفهان حمله كرد و پادشاه آن را كه " شاذشاپور" نام داشت ، اسير كرد . پس از آن ، بر خوزستان و ميسان (در واقع در جنوب عراق و مصب دجله و فرات) دست يافت .
ميسان با ميشان يا مسنه و خاراكنه ، از ديرباز براي خود دولتي مستقل داشت كه البته از شاهنشاه اشكاني اطاعت مي كرد. تاريخ تصرف ميسان يا مسنه ، در سال 223 مسيحي بوده است . جنگ سرنوشت ساز ميان اردوان و اردشير در صحراي " هرمزدجان " يا " هرمزدگان " روي داد كه موقعيت آن معلوم نيست ، ولي آن را در خوزستان دانسته اند.
" ويدن گرن " خاور شناس سوئدي ، آن را در گلپايگان امروزي مي داند . پسر اردشير – شاپور- در جنگ با اردوان شجاعت زيادي از خود نشان داد و " داد بنداذ " كاتب يا وزير اردوان را به دست خود كشت . پس از شكست قطعي اردوان ، ارمنستان و بين النهرين و ماد بزرگ با آذربايجان به دست اردشير افتاد . اردشير بر تيسفون ، پايتخت دولت اشكاني ، در ساحل دجله ، دست يافت و آن را پايتخت خود قرار داد .
در ساحل غربي دجله ، از دير باز شهر سلوكيه وجود داشت كه در سال 312 پيش از ميلاد به وسيله " سلوكوس نيكاتور " بنا شده بود و از مراكز فرهنگي و بازرگاني مشرق زمين بود . اين شهر در سال 164م. از سوي روميان ويران گرديد و به همان حال بود تا آنكه اردشير پس از فتح تيسفون آن را از نو باز ساخت و نام آن را " وه اردشير " يا " به اردشير " گذاشت . همان كه آن را به عربي " بهرسير" ميخواندند و از جمله هفت شهر پايتخت ساسانيان گرديد كه به سرياني " ماحوزي " و به عربي " مداين " خوانده مي شد. تصرف ارمنستان به دست اردشير ، به آساني صورت نگرفته است و بعضي مي گويند: تصويريبدانيم نه اردشير ، زيرا فتح نهايي ارمنستان به دست اردشير نبوده و در زمان شاپور اتفاق افتاده است . چنانكه گفتيم ، شاپور پدر خود (اردشبر) را در كتيبه كعبه زرتشت كه از اردشير و شاپور در سر راه سلماس به اروميه بر سنگ كنده شده ، به ياد بود فتح ارمنستان به دست اردشير بوده است . شايد ، بتوانيم اين نقش را از زمان شاپور اول ، " شاهنشاه ايرانيان " و خود را " شاهنشاه ايرانيان و جز ايرانيان " خوانده است .